آفتابی لب درگاه شماست.xa0که اگر در بگشاییدxa0به رفتار شما میتابد.
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 0:51
از سربند صبح در ایوانی می نشستیم که پشت به شرق داشت و آفتاب تند صبحگاهی یزد به آنجا نمی تابید. از صبح تا حوالی ساعت 11 آنجا خیلی خنک بود. نزدیک ظهر می رفتیم داخل حوضخانه؛ جایی که بالای آن یا کلاه فرنگی بود یا بادگیر . وقتی باد از مجرای بادگیرها داخل
در تو مباد! میهن مستان و راستان/ تزویر را به تخت به زور زر آورند
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 0:18
دیروز این موقع مصلی تهران بودیم . یه روز خوب با حامیان سید ابراهیم رئیسی ... تا ظهر تو مدرسه بودم و طبیعتا بیشترش رو هم سر پا . از ساعت 4 تا 7 هم که داخل مصلی سر پا بودم (مثلا زودتر رفتیم که داخل مصلی باشیم و جامون خوب باشه ولی زرنگتر از ما خیلی بود
مسأله این است ...
-
تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 1:45
راه ، تنها زمانی بسیار دراز است که در ابتدای آن باشی ، یا حتی در کمرکشِ آن . در پایان، به ناگهان ، می بینی که یک لحظه بیشتر نبوده است و بسی کمتر از لحظه : یک قدمِ مورچگان. در حقیقت، این کوتاهی و بلندیِ راه نیست که مسأله ی ماست . مسأله ، آن چیزی ست که
قبر امام هشـتم و سـلطان دیـن رضـا/ از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش
-
تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 1:45
خیلی ها میدونن که غزل روی سنگ مزار حافظ همون غزل "مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم/ طایر قدسم و از دام جهان برخیزم" است. اما در حاشیه ی سنگ شعر دیگه ای نوشته که کمتر ازش گفته میشه . کلمه های "سلطان و رضا" ، حک شده رو سنگ مزار حضرت حافظ توجهم رو جلب
گفتم بهــــ از ترنجی
-
تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 1:45
دیوار نوشته ای تو دروازه قرآن زیبای شیراز هست با شعری از خواجوی کرمانی . شعری که از قدیم خیلی دوسِش می دارم . *** گفتا تو از کجایی کاشفته مینمایی؟ گفتم منم غریبی از شهر آشنایی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری؟ گفتم بر آستانت دارم
به نام الفبا به کام ...
-
تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 1:45
امروز جشن الفبا داشتیم ... به نظرم جشن الفبا داره از اهداف اولیه اش دور میشه . هزینه های زیاد و برنامه های تهی از محتوای بیشتر این جشنها متاسفانه جشن الفبا رو که میتونست یه جشن شاد و کودکانه و در شأن و مناسب بچه های کلاس اولی و محیط مدرسه باشه، داره
شیراز نامه
-
تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 1:45
شیراز ... اسمش هم حال دل آدم رو خوب می کنه . انگار یه عالمه حرف خوب و حس خوب و بوی خوب لابه لای حروف و نقطه هاش پیچیده شده . یه لطافت و شیرینی خاصی همراه نامرئی این اسمه ! شهر حافظ و سعدی ! شهر شاه چراغ ! شهر نارنج و بهارنارنج ! شهر شعر و شیرینی و ش
پُرم چون کولیان از کوچ و از این کوچه های کور
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 0:23
تماشایِ جهان را چشم هایی تازه تر دارم کمک کن ای جنون ، دست از سرِ تکرار بردارم شبیه قاصدک، سر در هوا می آیم از غُربت خبر! یاران، خبر! هو! ها! خبر دارم ! خبر دارم! * پُرم چون کولیان از کوچ و از این کوچه های کور دوباره گوش شیطان کر، سرِ سیر و سفر دارم
سفر ...
-
تاریخ: 1396/2/14 ساعت: 3:54
تهران بارانی رو به سمت شیراز ترک کردیم . گزارش سفر بعد از بازگشت احتمالا
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 0:26
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را * پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا * روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید پوشیده چند داریم این درد بیدوا را؟ تا کی خَلی درین دل پیوسته خار هجران؟ مُردم ز جورت، آخر مردم، نه سنگ خارا * آخر مرا ببینی در پای خو...
ما همه رئیس جمهوریم
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
معلم: بچه ها مادر کی فردا می تونه بیاد مدرسه ؟(مثلا برای کمک به تزئین کلاس برای فلان جشن ! ) دست همه ی کلاس میره بالا ! من ... من ... من ... (بدون اینکه بدونن مادرشون میتونه بیاد یا نه! ) معلم : فردا کی میتونه یه دایناسور بیاره سر کلاس؟ باز هم دست نصف بچه های کلاس میره بالا ! من ... من ... من ... (
که هنوز ...
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز... که پیش از این؟ که هم اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟ و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟ که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز سوال می کنم از تو: هنوز منتظری؟ تو غنچه می کنی این بار هم دهان، که هنوز... چقدر دلخورم از این جهانِ بی موعود؛ از این زمین که پیاپی...و
کودک گمشده چندیست فراوان شده است
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
ﺯﻧ ﻧﻘّﺎﺭﻩ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺮﺸﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺴﺤ ﻭﺳﻂ ﺻﺤﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﺮ ﺯ ﺪﺭ ﻫﺴﺘ ﻭ ﻧﺰﺩ ﺿﺮﺢ ﻮﺩ ﻤﺸﺪﻩ ﻨﺪﺴﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻦ ﺑﻮﺳﻪ ﺯﺩﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻓﻬﻤﺪﻡ ﺩﺭ ﻮﺑ ﺣﺮﻡ ﻣﺼﺤﻒ ﻗﺮﺁﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺧﻠﻖ ﺩﺭ ﻓﺮ ﻃﻮﺍﻓﻨﺪ ﺑﻮ ﺳﺮّﺵ ﺴﺖ ﺩﻭﺭ ﺗﺎ ﺩﻭﺭ ﺣﺮﻤﺖ ﺮ ﻣﺪﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣ ﺭﺳﺪ ﺎﺭ ﺪﺍ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﻪ ﻫﻤﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺯﺍﺋ
بنفسی انت
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
کاش روزهای عمر هم چون جیره ی روزانه ی کوهنوردان، شکلاتی شیرین بود که می ریختیم داخل کوله پشتی هایمان و با هم از کوه بالا می رفتیم ! آن وقت من با هر بهانه ای که شده میشدم مسئول تقسیم جیره ی شکلات های روزانه ی هر دو نفرمان ! پس هر صبح قبل از طلوع خورشید از خواب بیدار میشدم ، همانوقت که تو هنوز در خو
حرف حساب
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
مردی را دیدم که سخت در خشم و رنج بود از اینکه چهل سال است شب و روز در نفیِ وجودِ حق تعالی کوشیده است و انواع راه ها را رفته و علوم و فنون و منطق ها را به کار گرفته و ادلّه و براهین و حجّت ها گرد آورده ولیکن هنوز راه به هیچ کجا نبُرده ؛ چنانکه حالیا جمیع دلائلش به پشیزی نمی ارزد . گفتم : پس اینک در ا
یک شب؟ نه! ببخشای تمنایِ بزرگی ست/ یک پلک تماشایِ تو ای پاک! بس ماست
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
کشیده است به رسوایی و جنون کارم میان جمع بگویم که دوستت دارم؟! که دستگیریام ای عشق میکند آیا خدا نکرده اگر از تو دست بردارم؟ گرفت بار غمت را به دوش هرکس، مُرد خبر دهید که من زنده زیرِ آوارم مراقبم که مبادا تُهی شوم از تو قسم به چشم ِتو! در خواب نیز بیدارم شبیه اسفندم بیقرار گریه یِ سیر شب و
امن و امانی هست اگر در سایه ی توست /هرجا تویی آنجا نه جا، که جان پناه است
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
پیش تو نه آزاد و نه محبوس رسیدیم مشتاقِ تو بودیم و به پابوس رسیدیم ما پایِ تو هستیم چه باشی چه نباشی زشت است ولی خدمتِ طاووس رسیدیم ******** ابیات از امیری اسفندقه - وَرَمشور *** این که ما را دوست می دارید یا نه با شماست / ما شما را دوست می داریم از جان بیشتر ... همین !
تو در میان جانی
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی که به دوستان یک دل سر دست برفشانی دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی ◊ نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو که به تشنگی بمُردم برِ آب زندگانی غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی ◊
نادر
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
نادر ، نادر مهدوی ! یکی از شخصیتهایی هست که همیشه برام جذاب بودن . شاید به خاطر اینکه با همه ی بزرگی و شکوه ، کمتر ازش گفته شده و همیشه تو هاله ای از ابهام بوده. مثل کوه یخی که تنها بخش کوچکیش از آب بیرونه، مثل قهرمان و سوپراستاری که روی یه سِن تاریک نقشش روبه بهترین و باشکوه ترین شکل ممکن ایفا کرده
یک اعتراف
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 3:26
من آدمی بسیار دیر انتقال و کند ذهن هستم . این را ، بدون هیچ شک و شبهه ای ، همه ی نزدیکان من می دانند . من آنقدر دیر انتقالم که هرگز، در تمام عمرم ، موفق نشده ام یک متلک را به موقع جواب بدهم ، یا یک دشنام را، یا حتی یک زخم زبان را . همیشه وقتی متوجه شده ام که گوینده چه گفته و چه مقصودی داشته و چه جوا