
پ ن:
مردان خانه رفتن پیاده روی اربعین و ما موندیم ...
تُف به ریا : رفتم برای تو راهشون آجیل خریدم ... اما یکی شون اینقدر تنبله که گفتم اگه آجیلها پوست داشته باشند حوصله نخواهد داشت پوست آجیلهاشو جمع کنه و تو سطل زباله بریزه و حتما تو راه خواهد ریخت (منم که حساس!) پسته ها و بادوم زمینی هاش رو هم پوست گرفتم !...
امروز هم آش پشت پاشون رو پختیم ... آش فقط آش دست پخت مامان خانوم ! هنوز هیچ کس رو دستش بلند نشده ... طوری شده که خانواده آشی غیر از آش مامان رو نمی خورن!
برچسب:
نویسنده: سام نیکنام